آرشیو برای مارس, 2008

ظرف ها و من!

اوفففف…!الآن سه چهار روز از حادثه ی دل خراش جشن می گذره اما هنوز memol حس ظرف شستن بهش دست نداده! تازه وقتی دیروز سر ناهار بهش شستن ظروف پلاس در توالت! oh sorry… در سیفون توالت یا هر مکان کم مصرف دیگه ای رو گوشزد کردم (راوی:گفت گوشزد.من یاد یکی افتادم که هر وقت می گه گوشزد! تموم موهای بدنم سیخ میشه!…بی تربیت!حالا همه جا هم نه!…)یه چشم غره بهم رفت و مگس کش رو با خمه ابرو بهم نشون داد و عملا بهم فهموند که کار خودمه!(راوی:گفت مگس کش.من باز یاد یکی افتادم که… خب به شما چه ربطی داره آخه!؟!) ماهم برای اینکه اندکی تا قسمتی بیشتر از اندک از زیر کاری که بهمان محول شده جیم شویم ممول رو فرستادیم دنبال نخود سیاه(راوی:اصلا چه معنی داره دختره ی چشم سفید هر روز خونه ی این پسره ی الدنگ باشه؟!)و زودی به belfy جانمان callidim تا در شستن ظروف به گل(کسره بده)نشسته ی منزلمان کمکمان کند(راوی:البته هر کمکی… خب هر کمکی بدون money نمی شه…اون هم تو این اوضاع بی بنزینی!) خلاصه بلفی جانمان به سرعت کفگیری که یک زن به سمت شوهرش پرت می کنه اومد پیش اینجانب و سه سوت یا بیشتر طول کشید تا ظرف ها را واشینگ کردیم! برای اینکه این فرنگیس خانم فضول برایمان شر درست نکند و گیر ندهد که چرا دختر غریبه را برای گرفتن یاری سبز به خانه آوردی!(راوی: از اون لحاظ بابا!!!)و مگر دختر من بوقه و اینا…خیلی زود با یک تیپ پا بلفی جانمان را دک کردیم و … oh my gash!(به قوله خودم my kash!) اصلا یادم رفت که باید براتون از جشن می گفتم!…خب چه کنم از بس این سریال های ایرانی دیدیم که هی کشش می دن ما هم به قول فیروزخان داریم کش می دهیم دیگر!اما آرزوی قبلی یا قلبی مان از صمیم باتری قلمیه قلبمان که حسابی هم رسوب کرده این است که حکایت سانسور های جشن ما مثل این سریال های ایرانی یا فیلم های نوروزی نشود!پس تا بعد…!

نظرات (2) » r r

جشن رو عشقه

خب بالاخره هر طوری بود تونستیم بساط جشن رو راه بندازیم!وای که چه جشنی بود ها!

جای شما نسبتا خالی!…تازه یه خبر جیگر آتیش زنانه بهتون بدم که در کمال ناامیدی

تونستیم یکی از مهمون ها رو که از همون اول با اداواطوار نمی خواست بیاد به جشن با

شکوه مارو با…بیاریم تو جشنمون(راوی:حالا زیاد گیر ندید با چی!خب هر عروسی رو

چطوری خر می کنن!ببخشید!هر عروسی رو چطوری راضی می کنن تا بله بگه؟!ماهم

همون کارو کردیم دیگه!)امان از دست این راوی ورپریده!…

داشت یادم می رفت…می دونید اسم مهمون نازنازیه ما چیه!؟…اووووممم…بیشتر زور

بزنید!نه اینی که تو فکرته نیست!مهمون ما Peter Rabbit معروف بود که با هزار حقه و نیرنگ(راوی:+18)تونستیم اون رو از هویج هاش جدا کنیم و به باقی مهمون های جشن تزریق کنیم!…اما حیف که Miss Moppet و نامزدش Tom Kitten نتونستن بیان!از اون جایی که ما خبر داریم این دو پیشی گوگولی برای ازدواج و همین طور ماه عسل و اعمال بالای18 سال ماه عسل رفتن به شهر لیسبون تو اتریش!(راوی:دیگه همه می دونن که لیسبون تو مراکشه نه تایوان!)…البته ما تو اون شبه نسبتا در بعضی نقاط با مه اندکی رقیق و هوای یه کوچولو ابری(!)چند تا مهمون ناخونده هم داشتیم که مثله چی خودشون رو به صورت یه چترباز به جشن ما تزریق کردند! که صد البته قدمشون زیره پاشنه ی کفشمون!

حالا چند تاشون رو اسم می برم تا بفهمید برگزاری هر جشن چقدر مکافات داره:میکی

موس.Jo-Jo و خانواده ی Simpsons.مارتین لاورنس و ویل اسمیت(راوی:این دو عزیز کاری کردند که حسابی جشن به ما کوفت شد و طعمش از زهر مار عینکی هم خوش مزه ترباشه…بس که ما رو خندوندندو البته کاری کردند که متاسفانه شرممان شد جشنمون رو از طریق شبکه ی 99 پخش کنیم! که بدین وسیله عذر غیر موجه ما رو به درک که نمی بخشید!)پلنگ صورتی و ش.ن(راوی:ش.ن همون دوست خوبم شرمین نادری می باشد که از معدود چهره های سرشناس کشور U.S.B هست که همه دوسش

دارن و از قضا یا غذا یا قظا (!!!) در هفته نامه ی رقیبمان یعنی چلچراغ کار می کنه و

شواهد نشون میده که کارش هم حسابی گرفته و ماهی n قدر به جیب می زنه!

(راوی در راوی:حالا این آخرش رو جدی نگیرید ها!این بیچاره ها تازه تو اسفند حقوق

فروردین پارسال رو با کسر مالیات گرفتن!))و…

حالا تو پست های بعدی این باکس براتون از وقایع ژانگولر جشن حتما اندکی اگه دلم

هوس شکلات کرد می نویسم البته اگه ممول چپ چپ نپیچه به پیچ ما!…

بیان دیدگاه »

سال نو مبارک!

سال نو تون مبارک جیگر گوشه های نازم…بهترین ها رو براتون ارزو می کنم!

 

Comments (1) »

جشن کذایی

(داستانهای دیوید و memol از زبان دیوید نقل می شه ها!گفته باشم!حالا بعضی

وقتها هم راوی یه کوچول موچولو فوضولی میکنه که صد البته حق داره خب!)

هی یادش بخیر!…انگار همین دیروز بود ها!یادش بخیر چه دورانی بود(از اون لحاظ

بابا)انگار نه انگار همین دیروز بود که مثله توله سگ به جوجوی مامانیمون آویزون

بودیم ها!اما حالا…حالا با اجازه ی بزرگتر ها و تشویق دوستان و اقوام درجه سه

به پایین حتی یاد گرفتیم مماخمونم بالا بکشیم!جل الخالق!تازه این دختره ورپریده

ممول بهم یاد داده چطوری بند کفشمو پیپیونی ببندم!oh sorry…منظورم همون

پاپیونی بود!…هی دل قافل یا غافل(!)…تازه دیروز ممول داشت من رو وسوسه

می کرد تا به دختر فرنگیس tell بدم!فک کن!…(راوی:از اونجایی که مردم کشور

U.S.B بسیار دوبله با فرهنگ غلیظ می باشند لذا در دست هر کودک جوجو خوری

دو دستگاه موبایل کشف خواهید کرد!یکی ایرانسل و یکی هم همراه آخر دیگه!)

تازه به کوری چشم حسودان و صدویک سگ خالدار + این راوی پدر نسوخته ما

یاد گرفتیم حتی برای خودمان وبلاگ نیز افتضاح کنیم!

تازه دو روز دیگه با بروبچ قراره یه پارتی بدیم که پارتیش خیلی گردن کلفته ها!

حالا اسامی مهمونامون رو می گم تا به عمق فاجعه پی ببرید:ممول.بلفی.

خانم و آقای اسمیتBenjamin Bunny ,Hunca Munca,Tom kitten,Flopsy,

Samuel Whiskers,Pooh,Miss Moppet,Cotton-tail,Mrs Tiggy-Winkle,

Mopsy,piling blanb,Jemima Puddle-duch,Mr Jeremy Fisher,.تام وجری.

پینوکیو!.کلاه قرمزی و همسرش سروناز و مهمان افتخاریه جشن یعنی آقای

پسرخاله…(البته طبق گفته ها و نشنیده ها miss moppet به همراه نامزدش

رفته ماه عسل و نمی تونه بیاد!حیف!)

(راوی:اگه مهمون های بالا رو نمی شناسید مردن برای شما سنگین تر از

این همه آبروریزیه!افراد نامبرده از معروف ترین شخصیت های مورد علاقه ی

نی نی هان!)

تازه ما در حال مکاتبه هستیم تا با پررویی تام هنکس رو هم دعوت کنیم!

خب!می بینم که دهن هاتون مثله پارکینگ وا شده!حالا برای اینکه کمتر

غصه بخورید در حال سعی و اندکی کوششیم تا مجوز پخش جشنمونو از

شبکه ی 99 بگیریم!آهان…داشت یادم می رفت…قراره استینگ تو جشن

برامون یه دهن آواز بخونه!…

(راوی:سعی می کنم تو پست های بعدی اخبار جشن رو بگوش همگان

برسونم!)

با عرض پوزش من باید مرخص بشم چون این ممول از صبح کمی مایل به

ظهر در تکاپوی راستوریست کردن کارای جشنه و الآن که دید من دارم با

خیاله راحت برای جگرگوشه هام یادداشت می نویسم اندکی به ما چپ

چپ نگریست که به جونه کاندولیزا رایس بنده شیش جفت شلوارم رو با

هم خیس کردم!پس اگر عمری باقی بود به قوله سنجد:بر می گردم!

Comments (1) »

اولین پرونده(میگرن)

خب این باکس در مورد موضوعاتیه که شما درخواست می دید تا در موردش پرونده درست کنم…برای اولین پرونده سراغ یه مرض گرامی و اعصاب خورد کن به اسم میگرن رفتم:

ميگرن و دلايل بروز آن :

تا به حال دليل قابل قبولي براي اين نوع سردرد پيدا نشده است . اما برخي از پزشکان دلايلي را براي اين نوع سردرد بازگو کرده اند که شما مي توانيد براي يافتن آنها به وب سايت ها  و نسخه هايي  که از دست نوشته هاي شان در شبکه ي جهاني اينترنت موجود مي باشد مراجعه فرماييد .
اما بشنويد از نقاطي که اين نوع سردرد بيشتر در آن قيمت ها بروز مي کند :
1- قسمت بالاي چشم که شايع ترين درد هاي ميگرن است که اکثرا همراه با درد شديد در آن قسمت و اطراف چشم و ايجاد فشارهايي که مانند ضربان قلب مي باشد همراه است و هميشه اين نوع درد در يک قسمت از سر رخ مي دهد .
2- در در تمام قسمت هاي پيشاني سر .
3- در در اطراف يکي از چشم ها .
4- و آخرين نوع سردرد هاي ميگرني که امکان ظهور آن در پشت سر يا زير چشم ها و …. است . ( در مورد اين نوع از ميگرن اطلاع دقيقي در دست نيست . )

نشانه هاي بروز ميگرن :
احساس تهوع و استفراغ . بي اشتهايي . بي حوصلگي . از دست دادن مقداري از بينايي يا تمام آن .

ميگرن در بعضي از موارد بر روي بينايي انسان نيز تاثير منفي مي گذارد و باعث از دست دادن آن مي شود :
1- ديدن نقاط براق و نوراني
2- ديدن لکه هاي تيره
3- مشاهده ي اجسام تار و زيگزاگ
اين سه مورد از موارد شايع در از دست دادن بينايي مي باشند .

خود در ماني :
کسي که احساس مي کند دچار حمله هاي ميگرني شده مي تواند با استراحت در يک اتاق تاريک و ساکت و نخوردن بعضي از لبنيات و مواد غذايي کافئين دار و پرهيز از خوردن شکلات و …

اما هر چند اين راه کار ها بتواند در همان لحظه بهبودي نسبي به شما ببخشد ولي شما حتما بايد براي درمان به پيش يک پزشک متخصص مراجعه کنيد . چون در بعضي از موارد ميگرن باعث حبص شخص در يک اتاق تاريک براي چند روز مي شود .

ما براي جلوگيري از بروز ميگرن چه بايد کرد :
پرهيز از خوردن لبنيات و شکلات و مواد کافئين دار . پرهيز از اضطراب و استرس شديد …. .

در صورت مراجعه به پزشک . پزشک مربوطه با دادن يک سري از قرص ها مانند قرص ضد تهوع و سردرد و … به بهبودي کامل شما کمک مي کند .

*** تذکر : مواردي که در فوق در مورد ميگرن بيان شد صرفا براي آشنايي شما با اين نوع از سردرد بوده است . ***

بیان دیدگاه »

!

خب دیگه بعد مدت ها قراره دست به قلم بشم!قلم که نه!همون دست به…به هر چی…اه گیر دادیا!

خب این باکس از قراره معلوم در مورد آقا و خانم اسمیته!oh shit…منظورم همون آقای دیوید و خانم ممول (memol)بود ها!…

از اتاق فرمان اشاره می کنن که یه کم در مورد این دو تا توضیح بدم تا ذهن های منحرف به مسیر اصلی برگردن!…دیوید خان و آبجی ممول ما به هیچ عنوان زن و شوهر یا هر کوفته دیگه ای نیستن!ممول کوچولو تازه یاد گرفته بند کفشش رو ببنده و دیوید گوگولی هم تازه مماخش رو فهمیده چطور درست و بدون سروصدا و کثافت کاری بکشه بالا!

این دو جگر گوشه ی دلبندمان تو شهر Bib و استان Bibestan که تو کشور U.S.B می باشد با اجازه تون زندگی می کنن!حالا اگه خواستید شماره تلفن و … رو هم دارم ها!

خب دیگه برا امروز بسه!انشالا در آینده ی یه کمی دور نشاید نزدیک دوباره ادامه ماجراهای این دو گوگولی رو می نویسم…

نظرات (4) » r r