آوریل 24, 2008
· طبقه بندی شده زیر ماجراهای David و Memol · Tagged Add new tag
Wanted

راستش نمی خوام از ممول و دیوید ماجرایی رو تعریف کنم!فقط خواستم بگم که این فرنگیس (راوی:همون همسایه ی فضول دیوید اینا!)گم شده!
البته ما اطلاعات زیادی دردست نداریم!اما شاهدان عینکی می گن فرنگیس قبل از ناپدید شدن 25 دقیقه تو توالت گیر کرده بود و وقتی هم که بیرون اومد لب و لوچه اش یه رنگی بود (راوی:حالا زیاد گیر ندید که چه رنگی)و اصلا حال درست و حسابی نداشت و منگ می زد…به یابنده یک عدد بستنیه لیس زده شده اهدا می شه!
مارس 24, 2008
· طبقه بندی شده زیر ماجراهای David و Memol
اوفففف…!الآن سه چهار روز از حادثه ی دل خراش جشن می گذره اما هنوز memol حس ظرف شستن بهش دست نداده! تازه وقتی دیروز سر ناهار بهش شستن ظروف پلاس در توالت! oh sorry… در سیفون توالت یا هر مکان کم مصرف دیگه ای رو گوشزد کردم (راوی:گفت گوشزد.من یاد یکی افتادم که هر وقت می گه گوشزد! تموم موهای بدنم سیخ میشه!…بی تربیت!حالا همه جا هم نه!…)یه چشم غره بهم رفت و مگس کش رو با خمه ابرو بهم نشون داد و عملا بهم فهموند که کار خودمه!(راوی:گفت مگس کش.من باز یاد یکی افتادم که… خب به شما چه ربطی داره آخه!؟!) ماهم برای اینکه اندکی تا قسمتی بیشتر از اندک از زیر کاری که بهمان محول شده جیم شویم ممول رو فرستادیم دنبال نخود سیاه(راوی:اصلا چه معنی داره دختره ی چشم سفید هر روز خونه ی این پسره ی الدنگ باشه؟!)و زودی به belfy جانمان callidim تا در شستن ظروف به گل(کسره بده)نشسته ی منزلمان کمکمان کند(راوی:البته هر کمکی… خب هر کمکی بدون money نمی شه…اون هم تو این اوضاع بی بنزینی!) خلاصه بلفی جانمان به سرعت کفگیری که یک زن به سمت شوهرش پرت می کنه اومد پیش اینجانب و سه سوت یا بیشتر طول کشید تا ظرف ها را واشینگ کردیم! برای اینکه این فرنگیس خانم فضول برایمان شر درست نکند و گیر ندهد که چرا دختر غریبه را برای گرفتن یاری سبز به خانه آوردی!(راوی: از اون لحاظ بابا!!!)و مگر دختر من بوقه و اینا…خیلی زود با یک تیپ پا بلفی جانمان را دک کردیم و … oh my gash!(به قوله خودم my kash!) اصلا یادم رفت که باید براتون از جشن می گفتم!…خب چه کنم از بس این سریال های ایرانی دیدیم که هی کشش می دن ما هم به قول فیروزخان داریم کش می دهیم دیگر!اما آرزوی قبلی یا قلبی مان از صمیم باتری قلمیه قلبمان که حسابی هم رسوب کرده این است که حکایت سانسور های جشن ما مثل این سریال های ایرانی یا فیلم های نوروزی نشود!پس تا بعد…!

مارس 24, 2008
· طبقه بندی شده زیر ماجراهای David و Memol
خب بالاخره هر طوری بود تونستیم بساط جشن رو راه بندازیم!وای که چه جشنی بود ها!
جای شما نسبتا خالی!…تازه یه خبر جیگر آتیش زنانه بهتون بدم که در کمال ناامیدی
تونستیم یکی از مهمون ها رو که از همون اول با اداواطوار نمی خواست بیاد به جشن با
شکوه مارو با…بیاریم تو جشنمون(راوی:حالا زیاد گیر ندید با چی!خب هر عروسی رو
چطوری خر می کنن!ببخشید!هر عروسی رو چطوری راضی می کنن تا بله بگه؟!ماهم
همون کارو کردیم دیگه!)امان از دست این راوی ورپریده!…
داشت یادم می رفت…می دونید اسم مهمون نازنازیه ما چیه!؟…اووووممم…بیشتر زور
بزنید!نه اینی که تو فکرته نیست!مهمون ما Peter Rabbit معروف بود که با هزار حقه و نیرنگ(راوی:+18)تونستیم اون رو از هویج هاش جدا کنیم و به باقی مهمون های جشن تزریق کنیم!…اما حیف که Miss Moppet و نامزدش Tom Kitten نتونستن بیان!از اون جایی که ما خبر داریم این دو پیشی گوگولی برای ازدواج و همین طور ماه عسل و اعمال بالای18 سال ماه عسل رفتن به شهر لیسبون تو اتریش!(راوی:دیگه همه می دونن که لیسبون تو مراکشه نه تایوان!)…البته ما تو اون شبه نسبتا در بعضی نقاط با مه اندکی رقیق و هوای یه کوچولو ابری(!)چند تا مهمون ناخونده هم داشتیم که مثله چی خودشون رو به صورت یه چترباز به جشن ما تزریق کردند! که صد البته قدمشون زیره پاشنه ی کفشمون!
حالا چند تاشون رو اسم می برم تا بفهمید برگزاری هر جشن چقدر مکافات داره:میکی
موس.Jo-Jo و خانواده ی Simpsons.مارتین لاورنس و ویل اسمیت(راوی:این دو عزیز کاری کردند که حسابی جشن به ما کوفت شد و طعمش از زهر مار عینکی هم خوش مزه ترباشه…بس که ما رو خندوندندو البته کاری کردند که متاسفانه شرممان شد جشنمون رو از طریق شبکه ی 99 پخش کنیم! که بدین وسیله عذر غیر موجه ما رو به درک که نمی بخشید!)پلنگ صورتی و ش.ن(راوی:ش.ن همون دوست خوبم شرمین نادری می باشد که از معدود چهره های سرشناس کشور U.S.B هست که همه دوسش
دارن و از قضا یا غذا یا قظا (!!!) در هفته نامه ی رقیبمان یعنی چلچراغ کار می کنه و
شواهد نشون میده که کارش هم حسابی گرفته و ماهی n قدر به جیب می زنه!
(راوی در راوی:حالا این آخرش رو جدی نگیرید ها!این بیچاره ها تازه تو اسفند حقوق
فروردین پارسال رو با کسر مالیات گرفتن!))و…
حالا تو پست های بعدی این باکس براتون از وقایع ژانگولر جشن حتما اندکی اگه دلم
هوس شکلات کرد می نویسم البته اگه ممول چپ چپ نپیچه به پیچ ما!…
مارس 18, 2008
· طبقه بندی شده زیر ماجراهای David و Memol
(داستانهای دیوید و memol از زبان دیوید نقل می شه ها!گفته باشم!حالا بعضی
وقتها هم راوی یه کوچول موچولو فوضولی میکنه که صد البته حق داره خب!)
هی یادش بخیر!…انگار همین دیروز بود ها!یادش بخیر چه دورانی بود(از اون لحاظ
بابا)انگار نه انگار همین دیروز بود که مثله توله سگ به جوجوی مامانیمون آویزون
بودیم ها!اما حالا…حالا با اجازه ی بزرگتر ها و تشویق دوستان و اقوام درجه سه
به پایین حتی یاد گرفتیم مماخمونم بالا بکشیم!جل الخالق!تازه این دختره ورپریده
ممول بهم یاد داده چطوری بند کفشمو پیپیونی ببندم!oh sorry…منظورم همون
پاپیونی بود!…هی دل قافل یا غافل(!)…تازه دیروز ممول داشت من رو وسوسه
می کرد تا به دختر فرنگیس tell بدم!فک کن!…(راوی:از اونجایی که مردم کشور
U.S.B بسیار دوبله با فرهنگ غلیظ می باشند لذا در دست هر کودک جوجو خوری
دو دستگاه موبایل کشف خواهید کرد!یکی ایرانسل و یکی هم همراه آخر دیگه!)
تازه به کوری چشم حسودان و صدویک سگ خالدار + این راوی پدر نسوخته ما
یاد گرفتیم حتی برای خودمان وبلاگ نیز افتضاح کنیم!
تازه دو روز دیگه با بروبچ قراره یه پارتی بدیم که پارتیش خیلی گردن کلفته ها!
حالا اسامی مهمونامون رو می گم تا به عمق فاجعه پی ببرید:ممول.بلفی.
خانم و آقای اسمیتBenjamin Bunny ,Hunca Munca,Tom kitten,Flopsy,
Samuel Whiskers,Pooh,Miss Moppet,Cotton-tail,Mrs Tiggy-Winkle,
Mopsy,piling blanb,Jemima Puddle-duch,Mr Jeremy Fisher,.تام وجری.
پینوکیو!.کلاه قرمزی و همسرش سروناز و مهمان افتخاریه جشن یعنی آقای
پسرخاله…(البته طبق گفته ها و نشنیده ها miss moppet به همراه نامزدش
رفته ماه عسل و نمی تونه بیاد!حیف!)
(راوی:اگه مهمون های بالا رو نمی شناسید مردن برای شما سنگین تر از
این همه آبروریزیه!افراد نامبرده از معروف ترین شخصیت های مورد علاقه ی
نی نی هان!)
تازه ما در حال مکاتبه هستیم تا با پررویی تام هنکس رو هم دعوت کنیم!
خب!می بینم که دهن هاتون مثله پارکینگ وا شده!حالا برای اینکه کمتر
غصه بخورید در حال سعی و اندکی کوششیم تا مجوز پخش جشنمونو از
شبکه ی 99 بگیریم!آهان…داشت یادم می رفت…قراره استینگ تو جشن
برامون یه دهن آواز بخونه!…
(راوی:سعی می کنم تو پست های بعدی اخبار جشن رو بگوش همگان
برسونم!)
با عرض پوزش من باید مرخص بشم چون این ممول از صبح کمی مایل به
ظهر در تکاپوی راستوریست کردن کارای جشنه و الآن که دید من دارم با
خیاله راحت برای جگرگوشه هام یادداشت می نویسم اندکی به ما چپ
چپ نگریست که به جونه کاندولیزا رایس بنده شیش جفت شلوارم رو با
هم خیس کردم!پس اگر عمری باقی بود به قوله سنجد:بر می گردم!
مارس 10, 2008
· طبقه بندی شده زیر ماجراهای David و Memol
خب دیگه بعد مدت ها قراره دست به قلم بشم!قلم که نه!همون دست به…به هر چی…اه گیر دادیا!
خب این باکس از قراره معلوم در مورد آقا و خانم اسمیته!oh shit…منظورم همون آقای دیوید و خانم ممول (memol)بود ها!…
از اتاق فرمان اشاره می کنن که یه کم در مورد این دو تا توضیح بدم تا ذهن های منحرف به مسیر اصلی برگردن!…دیوید خان و آبجی ممول ما به هیچ عنوان زن و شوهر یا هر کوفته دیگه ای نیستن!ممول کوچولو تازه یاد گرفته بند کفشش رو ببنده و دیوید گوگولی هم تازه مماخش رو فهمیده چطور درست و بدون سروصدا و کثافت کاری بکشه بالا!
این دو جگر گوشه ی دلبندمان تو شهر Bib و استان Bibestan که تو کشور U.S.B می باشد با اجازه تون زندگی می کنن!حالا اگه خواستید شماره تلفن و … رو هم دارم ها!
خب دیگه برا امروز بسه!انشالا در آینده ی یه کمی دور نشاید نزدیک دوباره ادامه ماجراهای این دو گوگولی رو می نویسم…